اگر ندهی هوا سرد است از گرسنگی و سرما می میرم...

بسم الله الرحمن الرحیم

مرحوم آیت الله بهجت ـ رحمه الله تعالی ـ فرمودند:

مرحوم شربیانی از مراجع قریب عصر ما در نجف اشرف بود و بنده نوه هایش را دیده بودم، در بذل و بخشش مرد عجیبی بود، اخلاقش هم به حدی خوب بود که حتی اگر چیزی هم نمی داد، شخص درخواست کننده از نزدش راضی و خوشحال بر می گشت، چه رسد به این که می داد، و چه خوب هم می داد.

با این حال، یک شب هنگامی که آقا پس از به جا آوردن نماز به طرف خانه بر می گشت، پیرمردی می رسد و می گوید: آقا، چیزی مرحمت کن. و مکرر می گوید: آقا چیزی بدهید، هوا سرد است ـ اتفاقا هوا هم سرد بود ـ گرسنه ام، اگر چیزی به من ندهید می میرم. تقریبا تحدّی[1] می کرد که اگر ندهی هوا سرد است از گرسنگی و سرما می میرم، ولی آقا اعتنا نکرد و داخل خانه شد. آقا زاده و اهل بیت آقا هم تابع آقا بودند، چون آقا چیزی نفرموده بود، آن ها هم ساکت بودند. ناقل می گفت: تا بیدار بودیم، می شنیدیم که صدایش بلند بود، تا این که بیدار شدیم دیدیم صدایی نیست، رفتیم دیدیم مرده است خودش هم گفته بود که گرسنه ام، هوا سرد است، اگر ندهید می میرم.

در هر حال آقا دستور دادند که تجهیزش کنند، ولی اطرافیان با خود می گفتند: آقا این شخص را کشت! آن شخص پوستین بسیار کهنه ای در بر داشت، وقتی که خواستند آن را جا به جا کنند، پوستین شکافی خورد و لیره ها[2] سرازیر شد، شمردند و دیدند هفتصد لیره داشته و با این وجود می گفته: گرسنه ام، هوا سرد است، اگر ندهید از گرسنگی و سرما می میرم، و همان طور هم شد!

 آری، وی از آقا پول می خواست تا بر هفتصد لیره اش بیفزاید و پول هایش زیادتر شود. از این داستان می فهمیم که محال نیست انسان گوهر شب چراغ داشته باشد و گدایی کند! به طوری که نه خودش بفهمد که ثروتمند و بی نیاز است و نه مردم، زیرا اگر می فهمیدند، این قدر به او نمی دادند که پس انداز کند. پس معلوم می شود استغنا اعم از غناست[3]. ما مسلمانان هم با وجود غنا و ثروتی که داریم خود را مستغنی و بی نیاز نمی دانیم و پیوسته دست گدایی به کفار دراز می کنیم.


[1] - حالتی شبیه به تهدید

[2] - سکه های طلا

[3] - استغنا: احساس بی نیازی، غنا: بی نیازی، منظور این است که چه بسا افرادی باشند با این که غنی هستند، احساس غنا و بی نیازی نکنند.

/ 0 نظر / 9 بازدید